دکتر غلامحسین ساعدی

هیستری همگانی چنان چشمبندی بر چشمها زده بود که کم کسی متوجه بود چه ها بر سرما خواهد آمد. و دیدید که چه برق آسا هم آمد... می پرسید آسیب و صدمات؟ نه خیر قتل عام. از بین بردن هر نوع تلاشی برای سازندگی و آفرینش. 

...آداب آموختنی نیست. وقتی زندگی هست، آداب تازه ای جایگزین آداب قدیمی می شود. وقتی زندگی را از حرکت باز دارند- که مرگ محض است-- بی حرکتی آداب نمی خواهد. 

و باز از زبان ساعدی...

... هیچ جامعه ای بی فرهنگ نیست. تکرار می کنم هیچ جامعه ای بی فرهنگ نیست. ..

خصلت هر فرهنگ در پویایی آن است، در زنده بودن آنست! 

ولی اگر جلوی هر فرهنگی را بگیرند، فرهنگ هر ملتی را، به حال نزع می افتد، انگار که پای غولی بر خرخره آدمیزاد نشسته است! و مرگ حتمی در کار است. 

...

اینها بعد از در هم کوبیدن میراث های فرهنگی و هنری و ممانعت از هر نوع تلاشی برای والایی 

و پویایی فرهنگی، این ماشین اسقاط شده را به دنده عقب گذاشته اند بی آنکه پیچ و خم جاده پشت سری را در آیینه ببینند و سقوط حتمی را در عمیقترین پرتگاهها آرزوی خود می پندارند. 


از بلوت قره چرلو (سهند) --- ترجمه ساعدی

با شب

با آن شب دراز

و با آن برف و بوران

جنگیدی.

ساز خود را به صدا در آوردی و

از غم و از محبت سخن گفتی

عاشق و شیفته موطن و 

خلقت گشتی.

بهار آرزویت بود

سالهای دراز

شکفتن گلها را خواستی

و نغمه سرایی بلبلها را

این چه کاریست؟

این چه پیمانیست؟

بهار بیایدو باغبان ببمیرد؟

آزادی، شماره ۸، ۱۳۵۸

 


از شاملو...


می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز میشود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم
حس میکنم و میدانم, دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم:
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز میشود !