عکس جدید

اصلا تصمیم من اینه که عکس این وب لاگ را عوض کنم.
حباب که معنی نمی ده...
اصلا این یک جور فحش است به رویا.
یعنی رویا...از بین می رود.
می شود همان فلسفه کامو.
که یک جورهایی قصه سیزیف را می گوید...
وقتی که سیزیف هر روز سنگ را با سختی بالای کوه می غلطاند...
اصلا به نظر من سیزیف ریشه در مسیحیت دارد...
این تصور که انسان در حال انجام کارهای دشوار است تنها به این دلیل که حوا گناه کرده.. و خدا انسان را جریمه کرده...
این فقط در تاریخ وجود دارد....
نمی توان پذیرفت ....
سیزیف دقیقا تفکر انسان درباره خدایان را زیر سوال می برد....
یعنی انگار این داستان آدم را به عمق ایمان کورکورانه بشر به نیروی ورای بشر متوجه می کند....

ولی بعد بیشتر که فکر کنی... می بینی که ایمان نداشتن به راستی ترسناک است...زیرا فنا پذیر بودنم انسان را تایید می کند...
یعنی می ارزد که له هزار چیز عجیب و بی اساس تن بدهی تا فقط باور کنی که فنا ناپذیری..

....


و حالا شده ام آن انسان عادی که هرگز فکر نمی کردم دوستش داشته باشم....
حالا دلم چیزهای اولیه هرم نیازهای بشر را می خواهد...
دلم تمام کلاههای قشنگ.....تمام کتاب های جالب.... ، البته یک خانه زیبای نقلی می خواهد.....

حالا رسیده ام به آنجای هرم که دلم می خواهد مالک باشم...
مالک چیزهایی که در تعریف معاملات امروزه دنیا ارزشمند است.....
دلم مثلا یک خانه توی ملیبو می خواهد...
نه خیلی هم زیاده خواهی نمی کنم....
یک خانه نقلی کوچک حتی در همین تورنتو....
یا نه....
یا نه...فقط اینکه من امروز بدانم که مالکم.....
مالک هر چیزی..خیلی فرقی ندارد....

....


و حالا شده ام آن انسان عادی که هرگز فکر نمی کردم دوستش داشته باشم....
حالا دلم چیزهای اولیه هرم نیازهای بشر را می خواهد...
دلم تمام کلاههای قشنگ.....تمام کتاب های جالب.... ، البته یک خانه زیبای نقلی می خواهد.....

حالا رسیده ام به آنجای هرم که دلم می خواهد مالک باشم...
مالک چیزهایی که در تعریف معاملات امروزه دنیا ارزشمند است.....
دلم مثلا یک خانه توی ملیبو می خواهد...
نه خیلی هم زیاده خواهی نمی کنم....
یک خانه نقلی کوچک حتی در همین تورنتو....
یا نه....
یا نه...فقط اینکه من امروز بدانم که مالکم.....
مالک هر چیزی..خیلی فرقی ندارد....

و این حباب....


این حباب.... سمبل رویاهاست...
رویا هایی که هر روز می ترکد و دوباره بچه ای که تویمان هست.... می سازدش....

داشتم فیلم می ساختم....
و این حباب هم توی فیلم دقیقا به همین منظور قرار بود برای من ایفای نقش کند....

و فیلم متوقف شد....

و من حتی ناراحت نیستم...
اصلا قبول ندارم که حرفی که فیلم من می زد معنی می دهد....
فکر می کنم حرفهای اراجیف می خواستم بزنم ...برای اینکه اراجیف گغتم به طرز عجیبی مد است....
و مردم اراجیف را دوست دارند....
حتی خودم.... حتی خودم دوست داشتم که رمز گشایی کنم .،....

سلام... کار می کنه ...دوست دارم....ولی فنتش سخته....مثل قبلا نیستا.....

دارم هفته دیگه می رم مسافرت....

باید سعی کنم که با این بنویسم....خیلی هم سخت نیست ولی خوب دیگه ...بالاخره...یادش به خیر اون روزا توی ندارایانه هر روز چیز می نوشتیم....

خوب الان دارم کتاب آلبر کامو را می خونم ..... طاعون....
دلگیر کننده است ولی دوست دارم....
این روزها به هیچ و همه چیز فکر می کنم...انگار که دنیا همه اش یک جور بازی شده که بهش بدجوری عادت کردم....
اصلا ناراحتم که نمی کنه.... و خدا رو شکر مشکلات هم یا کمتر شده یا آستانه بی خیالی من زیاد....